تبليغاتX
دنیای دانلود

دنیای دانلود

سلام.چطوری؟!


Ricky Martin
Life

Sean Paul
Lets Get High
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 21:21  توسط نیما  | 

آهنگ جدید


Arash
Crossfade - Remix Album

Sheila
Tonight

Masoud Fardmanesh
Zang Tafrih

Hesam
Ghazal

Bnyamin
85

Serjik
Pedar

Shahyad
Sefareshi

Shahryar
Savior


Andy
City Of Angels

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 21:19  توسط نیما  | 

سلام دوباره

دوستان عزیز سلام

پس متها که آپ نشده بودم دوباره اومدم . از این به بعد می خوام برای شما در وبلاگم دانلود آهنگ های جدید و برنامه های کامپیوتر و موبایل بگذارم.. در ضمن یک سلام ویژه خدمت حمید جون وبهنام ......

                                                                                   شب بخیر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 21:12  توسط نیما  | 

شباهت دو برادر ، قاتل را به اشتباه انداخت

چهارشنبه 30 شهريور ماه 1384   23:59
عامل يک جنايت وقتي تصميم به انتقام گرفت ، به اشتباه برادر دوقلوي را به قتل رساند.
يکي از روزهاي خرداد مرد جواني که در حال عبور از يکي از محله هاي شهر ري بود ، در يک لحظه از سوي فردي که سايه به سايه او را تعقيب مي کرد ، مورد حمله قرار گرفت و با ضربات متعدد چاقو نقش زمين شد. در پي اين ماجرا ، مرد مهاجم با استفاده از تاريکي شب از محل متواري شد.

مرگ در بيمارستان

دقايقي پس از اين ماجرا عابران با مشاهده پيکر نيمه جان جوان ، او را به بيمارستان منتقل کردند اما او به علت شدت جراحات جان خود را از دست داد. با گزارش موضوع جنايت به بازپرس دادسراي شهر ري ، دستور قضايي براي انتقال جسد به پزشکي قانوني صادر و پرونده براي تحقيقات به شعبه 10 پليس آگاهي ارجاع شد.

دستگيري چند مظنون

با آغاز تحقيقات مقدماتي ، فرضيه هاي متعددي در دستور کار پليس قرار گرفت و آنها در ارتباط با اين جنايت به چندين نفر مظنون شدند و آنها را دستگير کردند. با تحقيق از متهمان ، آنها پس از انکار جنايت عنوان کردند ، روز حادثه در خانه بستگان خود به سر مي برده اند. بنا به اين گزارش ، ماموران در مرحله بعدي تحقيقات ، به فردي به نام عزيز ظنين شدند و او را دستگير کردند. اين متهم در تحقيقات عنوان کرد روز حادثه به اتفاق 5 نفر از دوستانش در بوستان جمشيديه به سر مي برده اند. در ادامه اين تحقيقات ، سرانجام عزيز در مراحل بازجويي اظهارات ضد و نقيضي مطرح کرد و در مقابل دلايل و مدارک ارائه شده زبان به اعتراف گشود.

قتل اشتباه

متهم در اعترافات خود در شعبه 10 پليس آگاهي گفت : چند روز پيش از وقوع حادثه اطلاع پيدا کردم برادر مقتول با خواهرم ارتباط برقرار کرده است. وقتي اين موضوع را شنيدم ، تصميم به انتقام گرفتم.
شب حادثه وقتي او را مشاهده کردم ، به تعقيب وي پرداختم و در فرصتي که به دست آوردم ، از پشت سر چندين ضربه چاقو به او زدم و از محل فرار کردم.
متهم گفت : روز بعد متوجه شدم به دليل شباهت ، برادر دوقلوي فردي را که قصد کشتن او را داشتم به قتل رسانده ام و شباهت آنها آنقدر زياد بود که من متوجه اين موضوع نشدم.
متهم گفت : پس از جنايت به سراغ چند نفر از دوستانم رفتم و از آنها خواستم در صورت تحقيق پليس از آنها در ارتباط با من ، عنوان کنند که من به اتفاق آنها در بوستان جمشيديه بوده ام.

بازداشت موقت

در پي اين اعترافات ، متهم با صدور قرار بازداشت موقت براي تحقيقات تکميلي در اختيار پليس آگاهي قرار گرفت. يک مقام آگاه در پليس آگاهي بااشاره به اين جنايت به خبرنگار ما گفت : 5متهم ديگر که به دروغ عنوان کرده بودند ، متهم روز حادثه با آنها در بوستان جمشيديه بود ، نيز به اتهام شهادت دروغ در بازداشت به سر مي برند و در چند روز آينده ، پرونده متهمان به دادگاه کيفري استان تهران ارسال خواهد شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 15:6  توسط نیما  | 

سلام

اول بدون مقدمه یه چیز با حال از شکسپیر:

ديشب رويائي داشتم

خواب ديدم بر روي شنها راه مي روم،

با خود خداوند.

و بر روي پردا شب

تمام زندگيم را ، مانند فيلمي ديدم

همانطور که به گذشته ام نگاه مي کردم،

روز به روز از زندگي را،

دو رد پا بر روي پردا ظاهر شد

يکي مال من و ديگري از آن خداوند

راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت.

آنگاه ايستادم و به عقب نگاه کردم.

در بعضي جاها فقط يک رد پا وجود داشت...

اتفاقا آن روزها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگيم بود،

روزهائي با بزرگرتين رنجها و ترسها و ترديدها و...

آنگاه از او پرسيدم:

خداوندا ! تو به من گفته بودي که در تمام روزهاي زندگي با من خواهي بود

و من پذيرفتم که با تو زندگي کنم

خواهش مي کنم به من بگو چرا  در آنروزها مرا تنها گذاشتي...

خداوند پاسخ داد:

فرزندم تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود

من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت

نه حتي براي لحظه اي

و من چنين نکردم

هنگامي که آنروزها يک ردپا بر روي شنها ديدي

اين من بودم که تو را بر دوش کشيده بودم

یه شعر از سهراب سپهر هستش حالا اون رو بعدا مینویسم

من هیچ وقت علاقه به نوشتن نداشتم نه که نداشته باشم یعنی هیچ وقت دوست نداشتم یه نویسنده و.. از این چیزا باشم .این جل هم اگه چیزی مینویسم باشه اینه که یه ذره خودم رو خالی کنم با این که فایده ناره

از نوشته هام هم معلومه که هیچ استعدادی در نوشتن ندارم

ولی همه چی که نوشتن یا حتی گفتن چند تا جملهی قشنک و عاشقانه و .... نیست این چیزها همه جا گیر میاد

مهم یه دل عاشقه که هر جایی نیست امید وارم که این رو همه متوجه شن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 13:38  توسط نیما  | 

...........................................؟؟؟؟؟؟؟؟؟

MYMON میکس حیوانات
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 15:38  توسط نیما  | 

چت به روایت شعر

سلام،

 هیچ فکر کردین که اگر زنده یاد آقا فریدون خان مشیری میخواست اون شعرمعروف و محبوب « بی تو مهتاب شبی....» رو امروزه بگه ،چطوری میگفت؟

بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از Case وجودم
شدم آن User ديوانه که بودم
وسط صفحه Room , Desktop ياد تو درخشيد
Ding صد پنجره پيچيد
شکلکی زرد بخنديد
يادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتيم
Room گشوديم و در آن PM دلخواسته گشتيم
لحظه ای بی خط و پيغام نشستيم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به يک Talk بد آهنگ
Windows و Hard و Mother Board
آريا دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت
من بدنبال معنای کلامت
يادم آمد که به من گفتی از اين عشق حذر کن
لحظه ای چند بر اين Room نظر کن
Chat آئينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است
باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از اين Log Out , Room کن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet کردی ولی من نرميدم نه گسستم
باز گفتم که تو يک Hacker و من User مستم
تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی . نرميدم . نگسستم
..........
Room ی از پايه فرو ريخت
Hacker ی Ignor تلخی زد و بگريخت
Hard بر مهر تو خنديد
PC از عشق تو هنگيد
..........
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم
نکنی دگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 15:33  توسط نیما  | 

معلوم نیست بزرگ شه چی میشه

 iran_eshgh.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 17:35  توسط نیما  | 

خر بوسه؟!؟!؟!؟!؟!؟!

 iran_eshgh---1.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 17:12  توسط نیما  | 

؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

به تركه ميگن اسمت چيه؟ ميگه اسمم حمزه است ولي بچه ها به من ميگن شيش كوچولو!!!!

- تركه كارت تلفن ميخره، فوري ميده براش پرس كنند!!!!

- به ترکه ميگن: ميدوني امام حسين کجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: کربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!!!

- تركه ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره با چكش ميزنه كجش ميكنه!!!!!

- تركه ميفته تو جوب . واسه اينكه ضايع نشه تو جوب شنا ميكنه صدا قوطي حلبي در ميارهعضویت در ایران عشق

- تركه باباشو ميكشه ميره مرحله بعد!

- تركه ماشينش تو برف گير ميكنه زنجير نداشته سينه می زنه

- تركه داشته خاطره تعريف ميكرده، ميگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه دو نفر خيلي بود!!

- تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!!!

- يه روز از يه پايين شهري مي پرسن "زن ذليلي" يعني چي؟ ميگه: همونيه كه بالا شهريها بهش ميگن تفاهم!!!! "قابل توجه بچه هاي پونك"عضویت در ایران عشق

- تركه يك سكه ميندازه هوا، شير مياد، فرار ميكنه!!

- بچه تركه ميره پيش باباش با ناراحتي ميگه: بابا چرا به ما ميگن ترك خر؟
تركه ميگه اگه واقعا" ميخواي بدوني بدو برو يه قابلمه بيار! بچهه ميره يه قابلمه مياره ميده به باباهه! باباهه قابلمه رو ميگيره چند تا ميزنه پشت قابلمه! بچهه كه صدا رو ميشنوه ميگه: بابا دارن در ميزنن! تركه ميگه خري ديگه! فهميدي چرا به ما ميگن ترك خر!.... ناراحت نشو بابا! حالا بيا اين قابلمه رو بزار سر جاش در رو هم باز كن ببين كيه بود در زد!!!!
عضویت در ایران عشق

- تركه در حال مرگ بوده ، پسراشو جمع ميكنه دورش كه نصيحتشون كنه! به نوكرش ميگه نفري يه چوب بده دست پسرا! به پسرا ميگه بشكونيدش! همه چوب رو ميشكونن! به نوكرش ميگه حالا نفري 2 تا چوب بده! بچه هاش 2 تا رو هم ميشكونن!
همين طور پيش ميرن تا ميرسن به جايي كه هر كدوم يه دسته چوب رو يه جا ميشكونن! تركه عصباني ميشه! داد ميزنه: حيف كه خريد وگرنه نصيحتتون ميكردم! برين گم شين!

- يه تركه چهارتا زن داشت . رفت يه زن سياه پوست گرفت . بهش گفتن تو كه چهار تا زن داشتي . ديگه چرا رفتي زن سياه پوست گرفتي . گفت : ايلده اين و گرفتم يه وقت ديدي مراسم ختمي چيزي داشتيم ...!!

- تركه ميره حرم امام رضا، دخيل ميبنده و گريه زاري ميكنه و از امام رضا ميخواد كه تو قرعه كشي بانك ملي پرايد برنده شه! بيچاره هر چي دعا مي كنه اثر نمي كنه! يه ماه بعد بانك تجارت تبليغ ميكنه كه ميخواد يه بنز الگانس جايزه بده! باز تركه ميره حرم و دخيل ميبنده و شروع ميكنه به گريه زاري! كه يهو امام رضا مياد بخوابش و بهش ميگه: احمق اول برو يه حساب تو بانك باز كن بعد بيا دعا كن!

- تركه داشته تو صحرا راه ميرفته، يه دفعه ميبينه كوه ريزش كرده رو ريل راه آهن و يه قطار هم داره مياد. لباسشو در مياره ميزنه رو چوبدستي نفت فانوسشم ميريزه روش و آتيش ميزنه و ميدوه طرف قطار. به قطار كه ميرسه خودشو ميندازه زير قطار و حسابي آش و لاش ميشه.
قطار كه واي ميسته ميپرسن چرا خودتو زير قطار انداختي؟ تركه ميگه: والا از بچگي ريزعلي و حسين فهميده رو با هم اشتباه مي گرفتم.

- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!!

- ماشين تركه رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو تركه داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ تركه ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم!!

- تركه ادعاي پيغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه تركه ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده! رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! تركه ميگه: ايلده ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!

- تركه و اصفهانيه و قزوينيه رو ميخواستن اعدام كنند. به اصفهانيه ميگن: چه جور ميخواي اعدامت كنيم؟ ميگه: با چوبه دار. ميان اعدامش كنن يه دفعه طناب دار پاره ميشه. قانون اعدام هم اين بوده كه اگه طناب پاره شه ديگه يارو بخشيده ميشده. خلاصه ولش مي كنند بره پي كارش. بعد ميرسن به قزوينيه. بهش ميگن تو رو با چي اعدام كنيم؟ ميگه با گيوتين. اينم تا ميان اعدام كنن يه دفعه وسط راه گيوتين گير ميكنه و پايين نمياد. خلاصه قزوينيه هم بخشيده ميشه. نوبت تركه ميشه، ‌بهش ميگن: تو دوست داري چطوري اعدام شي؟ ميگه: والله طناب دارتون كه پاره ميشه، گيتينتون هم كه خرابه،‌ مارو تيربارون كنين!!

- عده اي از دوستان قوچعلي سوار آسانسوري شدند و چون بلد نبودند آن را كار بياندازند همانطور ساكت در آسانسور ايستادند.
بعد از مدتي نسبتا" زياد مرد شيكپوشي وارد شد و بلافاصله دكمه اي رو زد و آسانسور شروع به بالارفتن كرد, يكي از دوستان قوچعلي فرياد زد:
_ براي سلامتي آقاي راننده, صلوات بلند ...! "فكر كنم اين بنده خداها هم ولايتي هاي من بودن"
عضویت در ایران عشق

- تركه داشته براي رفيقش تعريف مي كرده كه: آره نميدوني اونقدر شرمنده شدم، اونقدر شرمنده شدم كه نگو! رفيقش ميگه: آخه چرا، چي شده؟ ميگه: پريروز اين خانوم صالحي، منشي ما، اومد تو دفترم، گفت مرخصي ميخواد، من اونقدر شرمنده شدم! رفيقش ميگه: بابا اين كه شرمندگي نداره. ميگه: نه خوب صبر كن، من بهش مرخصي دادم رفت، بعد اون يكي كارمندمون اومد، اونم مرخصي ميخواست، اونقدر شرمنده شدم! بعد يكي يكي همه كارمندامون اومدن مرخصي خواستن، منم به همشون مرخصي دادم، اونقدر شرمنده شدم! رفيقش ميگه: بابا مرخصي دادن كه شرمندگي نداره. ميگه: نه آخه، بعد از يك مدت اين منشيه زنگ زد، گفت امشب بياين خونه ما، من اونقدر شرمنده شدم! من شب رفتم خونشون، ديدم خانم منشي تنهاست، با عشوه بهم گفت: من ميرم تو اتاق، شما چشماتون رو ببندين من الان ميام، اونقدر شرمنده شدم! بعد از يك مدت در رو باز كرد، ديدم همه كارمندا و خانوم بچه ها جمعند، براي من تولد گرفتن، من اونقدر شرمنده شدم، اونــقــدر شــرمــنده شدم كه نگو! رفيقش ميگه: بابا اينكه شرمندگي نداره، بايد خوشحال ميشدي. تركه ميگه: آخه من لخت وايستاده بودم!!عضویت در ایران عشق

- تركه نشسته بوده تو تاكسي، همينجوري كه داشتن ميرفتن يه دفعه يك بادي از جهت نامساعد از يكي از خانماي مسافر در ميره. راننده تاكسي هم از اون تهرونياي با مرام بوده، ‌زود ميگه: خانمها، آقايون! مي بخشيد، من امروز غذاي باد دار خوردم، دست خودم نبود. تركه قضيه رو ميفهمه، خيلي خوشش مياد. با خودش ميگه: ‌عجب آدم با مراميه، دمش گرم! خلاصه يكم ميگذره، خانم دوباره تلنگشون در ميره. رانندهه باز زود ميگه: خانمها، آقايون شرمنده، ‌دست خودم نبود. تركه با خودش فكر ميكنه: اينجوري نميشه، من جوان آذربايجانم، بايد غيرت خودمو نشون بدم.‌ ايندفعه كه اين خانم بگوزه، من گردن مي گيرم. هرچي منتظر ميشه ديگه بادي از خانم در نميره، تا اينكه ميرسه به مقصد و بايد پياده ميشده. همينطور كه داشته پياده ميشده، ميگه: خانمها، آقايون! من از شما معذرت مي خوام، از اين به بعد هروقت اين خانم گوزيد، بدونيد من بودم!!

- يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه يك تركه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي تركه ميافته!

- يه ترکه تو روزنامه يك آگهي استخدام ميبينه كه: به يك مهندس كامپيوتر مجرب و باسابقه نيازمنديم. خلاصه فرداش كت شلوار ميپوشه و تيپ ميزنه و پاميشه ميره واسه مصاحبه. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما مدركتون از كدوم دانشگاهه؟ طرف ميگه: من مدرك ندارم كه! يارو تعجب ميكنه، ميگه: پس حتماٌ سابقة كارتون زياده... قبلاٌ تو كدوم شركت كار ميكردين؟ طرف ميگه: والله من شركت مركت حاليم نميشه! پدر مرحومم يك سوپرماركت داشت، منم همونجا كار ميكنم!! يارو شاكي ميشه، ميگه: مردك! تو اصلاٌ بلدي كامپيوتر رو روشن كني؟! تركه ميگه: والله نه!! مرده قاط ميزنه، ميپرسه: پس اومدي اينجا چه غلطي بكني؟! ترکه ميگه: من فقط اومدم بگم كه دور من يكي رو بايد خط بكشيد!!

- غضنفر كنار ساحل نشسته بود و هي ميگفت:
بارك الله اصگر, آفرين اصگر.
از او پرسيدند:
چرا اينقدر اصغر رو تشويق ميكني؟
باهم مسابقه نفس گذاشتيم, اصگر دو ساعته زير آبه اما هنوزم نفس داره!!

قربون دستتون اينو عضویت در ایران عشق دست به دست بدين تا برسه آموزشگاه دست صاحبش

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 10:35  توسط نیما  | 

الو...........

الو ....؟

مطمئنم بارها براتون اتفاق افتاده که با پشتیبانی شرکتی که ازش سرویس گرفتید ( اینترنت یا هر کوفت دیگه ای) تماس بگیرید.وقتی سرعت اینترنتتون به چس کیلوبایت در ثانیه میرسه و شما هم مشغول مخ زدن یا لاو ترکوندن هستین!یه سیبیل گوشیو بر می داره،خمیازه می کشه و مثله سگ جوابتونو میده.اگر مثله من مغزتون تعطیل باشه احتمالا با شنیدن جمله "کامپیوترتو ریستارت کن" از کوره در میرین و هرچی فحش خوار مادر بلدی نثار جد و آباد طرف می کنین.
واقعا خیلی سخته تو مملکتی زندگی کنی که اطرافیانت کاملا خر تصورت کنن و حقوقی بیشتر از این چهارپا برات قاثل نباشن.
از اون اولی که گفتم سخت تر اینه که با پشتیبانی تماس بگیری و دختر خانومی گوشیو برداره.وقتی کار به جای باریک می کشه حس می کنی داری با یه ****  تمام عیار صحبت می کنی که واقعا باور داره با نوکر پدرش صحبت میکنه ،به شما لطف بزرگی می کنه که جواب تلفنتونو می ده و عقیده داره به عنوان یک جنس ماده ذره ای عقل تو کلشه.
شما نباید ناراحت بشین چون مزاحم چت کردن خانم یا تمیز کردن ناخنشون شدید و باید اونقدر شعورتون برسه که تو این مملکت پشتیبانی برای حل کردن مشکل شما نیست بلکه برای کاهش درصد خانه نشینی خانم هاست.
امروزه شرکت های بزرگ معمولا تا خرخره پر از این نوع دخترخانم هایی هستند که تازگی مدرک آی سی دی ال گرفتن یا صرفا به خاطر رتبه کنکورشون وارد رشته کامپیوتر شدن و نمی خوان برای پرداخت پول موبایلشون مزاحم پاپا بشن،اروپایی شدن و دوست دارن استقلال داشته باشن.
این وضع نکبت بار همش از اونجایی ناشی میشه که چند تا شرکت غول مافیایی مثل پارس آنلاین و داتک مثله زالو افتادن روی اینچنین سرویس هایی و اون هارو انحصاری کردن اونوقت ما گیر دادیم به یه انسان بی گناه و مظلوم مثله هاشمی رفسنجانی و بهش تهمت دزدی می زنیم.یه کشاورز ساده که زندگیشو از فروش پسته تامین می کنه.تا به حال کسی اسم یکی از سهام داران این شرکت های گانگستری کثیف رو شنیده؟
از همه اینا بگذریم می رسیم به طرح جدیدی که تازه به مجلس ارائه شده و فکر کنم اسمش "شاشیدن به حریم خصوصی مردم" باشه.
من که دیگه هربار از اینترنت استفاده می کنم بعدش از فشار روانی اسحال می گیرم،این روز ها با ورود به هر نوع سایتی پیغام فیلترینگ رو میبینیم و کسی هم صداش در نمیاد،ولی مثله احمق ها ساعت ها در مورد ایکبیری بودن و یا کفش های رئیس جمهور منتخب بحث فلسفی می کنیم که این آقا قراره بره اروپا چرا خوشتیپ نیست؟

امروزه حقوق گوسفندان از کاربران اینترنتی بیشتر است،چون آن ها حداقل خودشان تصمیم می گیرند که از چه نوع علفی بچرند.داستان ما شده مثله شعر ایرج میرزا،همه سفت چادرمونو از بالا چسبیدیم و پائینو ول کردیم به امان خدا.اسم خلیج فارس که میاد همه رگای گردمون میزنه بیرون،شیش جور امضا جمع می کنیم و گروه و حذب تشکیل میدیم ولی وقتی شعورمون به عنوان یک انسان اولیه نفی میشه سعی می کنیم از فیلتر شکن استفاده کنیم.هر چی باشه بالاخره ما ملت همیشه در صحنه ایم، به پشت صحنه کاری نداریم!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 10:22  توسط نیما  | 

داش علی یه ها الکی نیستش!!!!!

 Ali Parvin.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 10:12  توسط نیما  | 

بدون شرح

عضویت در ایران عشق

 

عضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشق

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 10:10  توسط نیما  | 

دوست داري با كلاس بشي ؟

 

اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:

اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زیرش"

اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"

اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"

اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"

اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر گیر کرده"

اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"

اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"

اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "

اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"

اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!
 

ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟

 

عضویت در ایران عشق

Arasheb@Gmail.com

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 10:7  توسط نیما  | 

سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس!!!!!!!!!!!!!

9- تركه تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. تركه شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت... ايلده ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!

10- تركه ميرسه سر يك صحنة تصادف، از يكي ميپرسه: ببخشيد قربان، اينجا چه خبره؟ يارو هم ميگه: هيچي آقا، اين بدبخت گوزپيچ شده! تركه ميره تو فكر، بعد يك مدت يك بنده خداي ديگه مياد از تركه ميپرسه: ببخشيد اينجا چي شده؟ تركه ميگه: ايلده منم خوب نفهميدم، نميدونم اين بابا پيچيديه گوزيده، گوزيده پيچيده، سر پيچ گوزيده؟!

11- تركه زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

12- از تركه ميپرسن: مساحت ايران چقدره؟ ميگه: 1648192 متر مكعب!  ميگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مكعب؟! تركه ميگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع يك متر ريده شده توش!

13- تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

14- تركه ميميره، باباش رضايت نميده!

15- از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!

16- لره داشته با تمام وجود وضو ميگرفته و دستاشو محكم ميكشيده رو هم،  ازش ميپرسن: چرا اينقدر محكم وضو ميگيري؟ ميگه: چني آرم وضو ميرم كه هيچ گوزي نتنِه باطلش كنه!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 13:23  توسط نیما  | 

ضد حال یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری connect نشی!
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو!

ضد حال يعنب تو وبلاگ عمو حامد موزيک دانلود کنی رو ۹۹ دی سی بشی !!
ضدحال يعنی gf-تو بيرون با يه پسر ديگه ببينن!
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن!
ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه !
ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن!
ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد!
ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵!
ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق!
ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن!
ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو!
ضدحال يعنی history پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه!
ضدحال يعنی نفر ۱۱کنکور شدن!
ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس!
ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند!
ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه!
ضدحال يعنی پژو RD!
ضدحال يعنی فیلم ژاپنی!
.ضدحال يعنی id caller داشتن!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی با gf-ات بری کافیشاپ دخترخالتو ببینی!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 13:13  توسط نیما  | 

18 دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد:

۱-     هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.

2-   مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.

3-   براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.

4-    در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.

5-   دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.

6-   جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.

7-   لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

8-    ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.

9-   همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.

10-   اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.

11-    رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.

12-  با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.

13-  وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.

14-  بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.

15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.

16-  حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.

17-  ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.

18-  ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.  

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 11:22  توسط نیما  | 

خانوما نخونن!!!!!

 

خانوما نخونن

پسرها: 

۱- با ماشين ميرن سراغ بانك، پارك ميكنن، ميرن دم دستگاه عابر بانك
۲- كارت رو داخل دستگاه ميذارن
۳- كد رمز رو ميزنن و مبلغ درخواستی رو وارد ميكنن
۴- پول و كارت رو ميگيرن و ميرن

 

دخترها:

۱- با ماشين ميرن دم بانك
۲- توی آينه آرايششون رو چك ميكنن
۳- به خودشون عطر ميزنن
۴- احتمالا" موهاشون رو هم چك ميكنن
۵- توی پارك كردن ماشين مشكل پيدا ميكنن
۶- توی پارك كردن ماشين خيلی مشكل پيدا ميكنن
۷- بلاخره ماشين رو پارك ميكنن و ميرن دم دستگاه عابر بانك
۸- توی كيفشون دنبال كارتشون ميگردن
۹- كارت رو داخل دستگاه ميذارن، كارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
۱۰- كارت تلفن رو ميندازن توی كيفشون
۱۱- دنبال كارت عابر بانكشون ميگردن
۱۲- كارت رو وارد دستگاه ميكنن
۱۳- توی كيفشون دنبال تيكه كاغذی كه كد رمز رو روش يادداشت كردن ميگردن
۱۴- كد رمز رو وارد ميكنن
۱۵- ۲ دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- كنسل ميكنن
۱۷- دوباره كد رمز رو ميزنن
۱۸- كنسل ميكنن
۱۹- به دوست پسرشون زنگ ميزنن كه طريقهء وارد كردن كد صحيح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميكنن
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۴- بيشترين مبلغ ممكن رو درخواست ميكنن
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم ميذارن
۲۶- پول رو ميگيرن
۲۷- برميگردن به ماشين
۲۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۲۹- توی كيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
۳۰- استارت ميزنن
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانك
۳۴- از ماشين پياده ميشن
۳۵- كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برميدارن
۳۶- سوار ماشين ميشن
۳۷- كارت رو پرت ميكنن روی صندلی كنار راننده
۳۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۳۹- احتمالا يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
۴۰- راه ميفتن و ميندازن توی خيابون اشتباه
۴۱- برميگردن
۴۲- ميندازن توی خيابون درست
۴۳- پنج كيلومتر ميرن جلو
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميكنن (ميگم چرا انقدر يواش ميره ها!)
۴۵- به حركت ادامه ميدن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 16:19  توسط نیما  | 

ییه تازه کار ماهر

برو بچ این وبلاگ آقا محمد علی رو هم یه نگاه بکنین تازه کاره اما کارش خیلی درسته

http://www.aftabgardoon.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 11:54  توسط نیما  | 

بی مزه

تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن.
تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه جلوی پمپ بنزين داشته سيگار ميكشيده، بهش ميگن: جلوی پمپ بنزین سيگار نكش.
ميگه: هه هه! من جلوي بابام هم سيگار ميكشم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟!
يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دانشمندان يه دستگاه خر سنج ميسازن، از يك رشتيه و عربه و تركه هم دعوت مي‌كنند كه دستگاهو روشون آزمايش كنند. اول رو رشتيه آزمايش مي‌كنند،
ميگه:‌ پنجاه درصد خر. بعد رو عربه آزمايشش مي‌كنند، ميگه: نود و پنج درصد خر!
تركه خوشحال ميشه ميگه:‌ خوبه اينا از ما هم خرترن، بعد نوبت تركه ميشه، دستگاه ميگه: صد رحمت به خر!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه.
ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟
تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مرده هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: بی انصاف!‌ اين چه مسخره بازيه دراوردي؟!! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يكي مغز تركه،‌ بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به يك تركه ميگن: 2*2 چند مي شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا، 4 تا ميشه!
ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه با پسرش رفته بوده دزدي، پاسبونه مي‌بينتشون. دوتايي ميزنند به چاك، پاسبونه هم مي‌گذاره دنبالشون و داد ميزنه: كره خر!‌ واستا!!
پسر تركه واميسته ميگه: بابا منو شناسايي كردن، تو برو!!!


+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 23:10  توسط نیما  |